شعار اصلی ما سبزها در راهپیمایی ۲۲ بهمن: مرگ بر هیچ‌کس!

17 نظرات
شعار اصلی ما سبزها در راهپیمایی ۲۲ بهمن: مرگ بر هیچ‌کس!
در آستانه سی و یکمین سالگرد انقلاب عظیم ملت ایران قرار گرفته‌ایم. انقلابی که از سرگیری زندگی دوباره و تولدی دوباره برای ملت ایران هدف و آرمان اصلی آن بود. مردم انقلاب کردند تا زندگی بهتری داشته باشند. شاید ۲۲ بهمن ۵۷ هیچ کس فکرش را نمی‌کرد که شعار "مرگ"، به پر بسامد ترین واژه‌ای تبدیل شود که از تریبون‌های آیین‌های رسمی، طی دوره سی ساله پس از پیروزی انقلاب اسلامی شنیده شود و "مرگ بر" هر که حاکمیت نمی پسندد به یکی از عناصر بنیادین این آیین‌ها تبدیل شود.
در سال ۱۳۷۶ برای اولین بار مردی از تبار صلح‌جویی با زبان و ادبیاتی متفاوت به میدان آمد. او برای نخستین بار بعد از بیست سال که از پیروزی انقلاب می‌گذشت، کلمه مرگ را از اصطلاحات و زبان دیپلماتیک و نیز از نطق‌ها و سخنرانی‌های خود حذف نمود و برای نخستین بار در پاسخ به مخالفان افراطی و مرگ‌اندیش خود در سخنرانی‌ها، از هواداران خود خواست تا به جای مقابله به مثل از شعار زنده باد مخالف من استفاده کنند. سیدمحمد خاتمی، رئیس جمهور محبوب ایرانیان نه تنها در عرصه ملی که در عرصه بین‌المللی نیز به جای گفتمان مرگ محور از زندگی و گفتگو سخن به میان آورد و انقلابی بزرگ در زبان و تفکر سیاسی کشور ایجاد نمود.
اینک بعد از گذشت ۱۲ سال از آن باز-شکوفایی فکری و فرهنگی می‌بینیم که بار دیگر مرگ اندیشان و افراطیون تریبون‌های رسمی را به دست گرفته‌اند و هر روز به بهانه‌ای این تفکر بیمار و خطرناک را به بطن جامعه تزریق می‌کنند. آخرین نمونه آن را می‌توان در سخنان سخیف و دردناک احمد جنتی از تریبون نمازجمعه یافت که بی‌مهابا تفکر کشتار و اعدام را تشویق نمود و از مسوولان امر خواست تا به این سیر خطرناک و مرگبار ادامه دهند و انسان‌های بیشتری را به کام مرگ بفرستند.
اما در این میان، هوشیاری جنبش سبز در بهره‌گیری از آیین ها، مراسم و راهپیمایی‌هایی که طی دوره سی ساله پس از پیروزی انقلاب و به‌ویژه پس از تحولات سال 68 ، همواره به عنوان تریبون و پایگاه انحصاری طیفی خاص نگریسته می شد، حاکمیت را در نحوه برخورد با این پدیده دچار تناقضی عمیق کرده است، به گونه‌ای که نه می‌تواند مانع از برگزاری مراسمی شود که جلوگیری از آن می تواند به خداحافظی نمادین حاکمیت از آیین های رسمی خود تعبیر شود و نه می تواند شاهد قبضه کردن فضای تبلیغاتی – سابقا - در انحصار خود توسط معترضین خود باشد. اعتراضات مردمی در روزهای قدس، 13 آبان، 16 آذر و موارد مشابه، نمونه هایی از پدیده ای بود که می توان آن را تسخیر ابزارهای تبلیغاتی حاکمیت توسط معترضین و بهره گیری از همین ابزارها برای نمایش مطالبات ملی دانست.
به نظر می رسد 22 بهمن امسال می تواند آغاز فصل دیگری از این رویکرد پسندیده جنبش سبز باشد و این فصل را اجمالا می‌توان به تحمیل گفتمان غیر خشونت آمیز این جنبش به گفتمان رسمی و تریبونی متکی بر ولتاژ بلندگوهای نصب شده در محل مراسم توصیف کرد. جنبش سبز می تواند و باید با استفاده از پتانسیل حضور عظیم و خودجوش خود در راهپیمایی 22 بهمن امسال، "زندگی" و زایندگی این جنبش را در شعار های طرح شده نیز نمایانگر شود و با سر دادن شعار زندگی در مقابل فریاد های مرگ خواهی بلندگوها، تبیین گر هویت غیر خشونت طلبانه خود باشد.
شعار "مرگ بر هیچ کس" شعار هویتی جنبشی است که زندگی آزاد برای همه را هدف گذاری کرده است. این بار با حضور در راهپیمایی ۲۲ بهمن، چشم در چشم افراطیونی که هر بار شعار مرگ بر این و آن را سر می دهند خواهیم دوخت و یک‌پارچه شعار «مرگ بر هیچ‌کس» را سر خواهیم داد. این شعار را آن‌قدر تکرار می‌کنیم تا طرف مقابل خسته شود و مجبور شود شعار خود را از مرگ بر... به چیز دیگری تغییر دهد. این اثرگذارترین ابزاریست که ما سبزها می‌توانیم برای خشونت‌زدایی از زبان مبارزه از آن استفاده کنیم. همه با هم در روز ۲۲ بهمن، این شعار را بر پلاکاردهایمان و سربندهایمان می‌نویسیم و به شعار اصلی جنبش تبدیلش می‌کنیم.
منبع:ندا سبز

اعتراض شدید بازماندگان دو معمار جمهوری اسلامی به تلویزیون حکومتی

4 نظرات
اعتراض شدید بازماندگان دو معمار جمهوری اسلامی به تلویزیون حکومتی
در پی پخش سخنان گزینشی آیت الله خمینی (ره) از سیمای حکومتی و پخش سخنان غیر واقعی و موهن فلاحیان در مورد آیت الله منتظری ، سید حسن خمینی نوه آیت الله خمینی و احمد منتظری فرزند آیت الله منتظری، درحمایت از افکار دو معمار جمهوری اسلامی با ارسال نامه های جداگانه ای به ضرغامی رئیس صداو سیما، نسبت به این برنامه ها اعتراض کردند. این دومین نامه حجت الاسلام احمد منتظری در اعتراض به ادامه اهانت و توهینهای صدا و سیما علیه این مرجع عالیقدر طی دوهفته گذشته است.
سیدحسن خمینی در نامه‌ای به رییس سازمان صداوسیما، به ذکر نکاتی درباره برنامه ” شاخص” که در ایام دهه فجر پخش می‌شود، پرداخت و گفت معتقدم اگر حقیقتا به دنبال شناخت واقعی امام هستید، باید از یاران نزدیک امام دعوت نمایید تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بیان نمایند و هم ناگفته‌های زندگی امام را بیان کنند.
متن کامل این نامه منتشر شده، به این شرح است:
بسمه تعالی جناب آقای عزت الله ضرغامی رییس سازمان صداو سیمای جمهوری اسلامی با تبریک سی و یکمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، لازم است نکاتی را پیرامون برنامه‌های صدا وسیمای جمهوری اسلامی در ایام دهه فجر یادآوردی نمایم. خوش داشتم این مطالب را مثل سابق و به طور شفاهی متذکر شوم ولی احساس می‌کنم اثر سخنان شفاهی کم شده و عمق تاثیرگذاری برنامه‌های تلویزیون به گونه‌ای است که محتاج تذکر کتبی است.چنانکه از منابع موثق شنیده‌ام، برنامه‌ای تحت عنوان شاخص در تلویزیون پخش می‌شود و به گونه‌ای غیر صادقانه و تحریف‌آمیز، شخصیت جامع عارف کامل و مهربان و رهبری مقتدر امام خمینی(س) را مخدوش نموده است. جامعه‌ جوان امروز ما به وسیله آن‌چه در این برنامه پخش می‌شود، شخصیت واقعی امام را نمی‌شناسد و تنها با شخصیت دست ساخته‌ صداوسیما آشنا می‌شود که متاسفانه فرسنگ‌ها با حقیقت امام که به فرموده‌ رهبری انقلاب همه هویت جمهوری اسلامی است، فاصله دارد.در شرایطی که دشمنان قسم خورده انقلاب و امام با استفاده از رسانه‌های بیگانه، هر لحظه چهره‌ای خشن و غیرانسانی و صد البته غیرواقعی از انقلاب شکوهمند اسلامی می‌سازند، انتظار بیهوده‌ای نیست اگر چشم انتظار تبیین شخصیت جامع امام و امت امام در صداوسیما باشیم و ابعاد بلند معرفتی و ماهیت انسانی انقلاب را که بی‌شک در میان همه انقلاب‌های قرن حاضر، بیشترین ارزش‌های اسلامی و بشر دوستانه را آفریده، تصویر نماییم.جای تاسف است که در صداوسیما از هزاران هزار جلوه رأفت و محبت که با اتکا‌ی به جوهره اسلامی و روح بلند مذهب شیعه اثنی عشریه آفریده شد، چشم پوشیده می‌شود و بدون اشاره به شرایط زمانی خاص به بزرگ نمایی غلط و تحریف گونه قضایای گذشته همت می‌گمارید و به غلط درصدد مشابه‌سازی تاریخی هستید.اینجانب جناب‌عالی را از علاقمندان امام راحل می‌شناسم و به حکم وظیفه فرزندی امام نسبت به این اشتباه فاحش صداوسیما و تصمیم گیرندگان چنین موضوعاتی، اعتراض جدی دارم و معتقدم اگر حقیقتا به دنبال شناخت واقعی امام هستید، باید از یاران نزدیک امام دعوت نمایید تا هم شأن نزول سخنان پخش شده را بیان نمایند و هم ناگفته‌های زندگی امام را بیان کنند.امیدوارم احتیاجی به تصدیع بیشتر نباشد و دوستان واقعی امام وظیفه خویش را در قبال امام و تحلیل انقلاب اسلامی به انجام برسانند.سید حسن خمینی88/11/15
نامه انتقادی احمد منتظری به ضرغامی در رابطه با پخش سخنان فلاحیان

بدنبال اظهارنظرهای غیر واقعی علی فلاحیان در برنامه تلویزیونی، احمد منتظری با ارسال نامه ای به ضرغامی با انتقاد از پخش این سخنان پرسیده است آیا تخریب شخصیت دوم انقلاب اسلامی به معنای تخریب اصل انقلاب نیست؟ در چنین شرایطی نسل دوم و سوم انقلاب چه قضاوتی در مورد انقلاب اسلامی و رهبر فقید آن خواهند داشت؟ آیا تخریب شخصیت یک عالم وارسته که مسئولین بلند مرتبه نظام شاگرد ایشان بوده اند به معنای تخریب نظام وانقلاب نیست؟ آیا تخریب شخصیت یک مرجع تقلید شیعه به معنای تخریب روحانیت و مرجعیت شیعه نیست؟این نامه که در وبسایت آیت الله منتظری منتشر شد به شرح ذیل است :
ریاست محترم صدا و سیمای جمهوری اسلامی جناب آقای مهندس ضرغامی

پس از سلام _
پیرو پخش برنامه موهن "دیروز امروز فردا" از شبکه 3 سیما در تاریخ 17/11/88 موارد ذیل را یادآور می شوم.
1 - پس از پخش برنامه های مناظره که علیرغم وجود خط قرمزهایی که رعایت می شد، بسیار مفید و باعث امیدواری بسیاری از مردم شده بود اما متاسفانه اقدام به پخش برنامه های یک طرفه نمودید و تنها به قاضی رفتید و راضی برگشتید. امیدوارم این رضایت، خودتان را گمراه نکند و امر بر خودتان مشتبه نشود.
2 - آقای فلاحیان سالها وزیر اطلاعات بوده است و بعید است اطلاع نداشته باشد که نامه آیت الله منتظری در مورد کشتار مجاهدین خلق در تابستان 67 و به تاریخ 9/5/67 نوشته شده و به شکل کاملا محرمانه برای امام خمینی و سران سه قوه ارسال گردیده است و پخش این نامه از بی بی سی در تاریخ 5/1/68 هیچ ارتباطی با دفتر آیت الله العظمی منتظری نداشته است و آن مرحوم در خاطرات خود مفصل به آن پرداخته و توضیح داده اند که چرا این نامه پس از 7 ماه و درست یک روز قبل از برکناری ایشان از قائم مقامی رهبری از بی بی سی پخش می شود(خاطرات آیت الله منتظری، صفحه 669 تا 672).
3 - شما چندین بار اقدام به پخش نامه 6/1/68 امام خمینی نمودید، اگر واقعا امام خمینی را قبول دارید و نوشته های ایشان برای شما حجت است، در این زمینه 2 نامه به ایشان منتسب است؛ یکی 6/1/68 و دیگری 8/1/68. پس چرا و با چه هدفی از نامه دوم که آخرین نامه امام خمینی به آیت الله العظمی منتظری است صحبتی نمی کنید؟ آیا اگر نظرات مختلفی در مورد مساله ای ابراز شده باشد؛ آخرین نظر و آخرین نامه ملاک نیست؟
4 - مستند اصلی پخش شده تنها اعترافاتی است که مطابق روایات معصومین (ع) و فتاوای فقهای شیعه هیچ اعتبار شرعی ندارد. از باب نمونه، امام صادق(ع) از حضرت علی (ع) نقل کرده اند که آن حضرت فرمودند: "هر کس در حال تهدید و تخویف و حبس و کتک خوردن به چیزی اقرار نماید حدی بر او جاری نمی شود و اقرار او نافذ نمی باشد." (وسایل الشیعه، باب 7 از ابواب حد سرقت و دعائم الاسلام، جلد2صفحه 466)مرحوم امام خمینی در جلد دوم "تحریر الوسیله" مساله 8 فرموده اند: "یکی از شرایط صحت و نفوذ اقرار، داشتن اختیار و عدم اکراه شخص است." همچنین در مساله 4 فرموده اند:" اقرار هیچکس بر علیه دیگران اعتباری ندارد."با این حال چگونه شما برنامه ای تنظیم و پخش می کنید که مخالف روایات معصومین(ع) و فتوای مرحوم امام خمینی (ره) و دیگر مراجع معظم تقلید می باشد؟!
5 - این که آیت الله منتظری گفته باشند امام خمینی نامه ای نوشته که خواب را از چشم من گرفته و من هم نامه ای نوشتم تا خواب را از چشم ایشان بگیرم کذب محض است و بارها آیت الله منتظری به صراحت آن را تکذیب کرده اند و هیچ مدرکی برای اثبات آن غیر از ادعای رنج نامه و خاطرات وزیر وقت اطلاعات وجود ندارد که ادعایی بدون دلیل است.
6 - بیش از 20 سال است که روزنامه ها و صدا و سیما به طور یکطرفه علیه آیت الله منتظری مطلب پخش می کنند و تهمت های ناروا و دروغهای فراوان گفته اند، ولی هیچ گاه جوابیه های آن مرحوم و دفتر ایشان را منعکس نکرده اند، با این حال هنوز پس از اربعین آن مرحوم، احساس وظیفه می کنید ناجوانمردانه به ایشان حمله کنید. آیا این خود دلیل بر مظلومیت و حقانیت معظم له نمی باشد؟!
7 - تخریب شخصیت دوم انقلاب اسلامی در سالگرد پیروزی انقلاب جای توجه و سوال بسیار دارد. آقای فلاحیان که می گوید سرویس های اطلاعاتی جهان در سازمانهای حساس نفوذ دارند، آیا صدا و سیمای جمهوری اسلامی را جزء آن سازمانهای حساس نمی دانند؟ آیا تخریب شخصیت دوم انقلاب اسلامی به معنای تخریب اصل انقلاب نیست؟ در چنین شرایطی نسل دوم و سوم انقلاب چه قضاوتی در مورد انقلاب اسلامی و رهبر فقید آن خواهند داشت؟ آیا تخریب شخصیت یک عالم وارسته که مسئولین بلند مرتبه نظام شاگرد ایشان بوده اند به معنای تخریب نظام وانقلاب نیست؟ آیا تخریب شخصیت یک مرجع تقلید شیعه به معنای تخریب روحانیت و مرجعیت شیعه نیست؟جناب آقای ضرغامی، اگر به لوازم و عوارض کار خود واقف باشید و به پخش این نوع برنامه ها ادامه دهید این شائبه پیش می آید که به نظامی که خود از مسئولین آن محسوب می شوید اعتقادی ندارید. امید است که چنین نباشد و در تدارک خسارتهایی باشید که به اعتقادات جوانان وارد آمده و سازمان شما موجب آن بوده است.
والسلام علی من اتبع الهدی.

فلاحیان چه گفت؟!
گفتنی است علی فلاحیان در این برنامه در برنامه تلویزیونی به مساله مهدی هاشمی و عزل آیت الله منتظری پرداخته بود.علی فلاحیان درباره اقدامات مهدی هاشمی سخن می گفت با اشاره به اینکه قتل هایی که بعد از انقلاب اتفاق افتاد به کشف و دستگیری مهدی هاشمی منجر شد افزود: خیلی ها می گویند شما زود با آنها برخورد کردید چرا که هاشمی سینه اش پر از اسرار بود.وی با اشاره به اینکه برخورد با مهدی هاشمی کار اصلاحی بود اظهار داشت: درست است که ابتدا منتظری مخالفت کرد ولی این منجر به عزل ایشان نشد و بعد از اعدام چند بار به بیت ایشان رفتم و یک بار هدیه ای به ایشان دادیم و ایشان با اصرار بنده یک تشکری از سربازان گمنام کردند و مساله تمام شد.وی درباره فاصله ای که ایت الله منتظری ایجاد کرد گفت: می خواستیم که بیت ایشان با گروههایی مثل نهضت آزادی و منافقین ارتباط نداشته باشد و این شائبه ها را از بیت ایشان برطرف کنیم.فلاحیان با اشاره به آیت الله ری شهری که در آن زمان وزیر اطلاعات بود و خودش گفت: تلاش کردیم آقای (ایت الله )منتظری برای تداوم رهبری حفظ شود.وی افزود: قضیه مرصاد که پیش آمد امام دستور قاطع برای برخورد با منافقین دادند؛ در مورد افرادی که هنوز بر نظر قبلی شان بودند و می خواستند به خط مشی مسلحانه ادامه بدهند. ولی آقای منتظری مخالفت کرد و نامه داد و آن نامه به دست رادیو بی بی سی رسید. در آن شرایط ایشان به امام اعتراض کردند و در اینجا امام تحمل نکردند و امام پاسخ دادند که شما مسئولیتی ندارید و به درس و بحث بپردازید.وی با اشاره به ادامه فعالیتهای علمی آیت الله منتظری در دوران مسئولیت اش در وزارت اطلاعات اظهار داشت: تا زمانی که من مسئولیت داشتم ایشان سخنرانی داشت و اجازه پخش نمی دادیم؛ چند بار سخنان ایشان پخش شد و واکنشهایی داشت ولی بعد از ما ایشان سخنرانی تندی کرد و حزب الله قم و جاهای دیگر به ایشان حمله کرد و محدودیت برای ایشان ایجاد شد.فلاحیان درباره اقداماتی که آیت الله منتظری انجام می داد با اشاره به جو عجیب و غریبی که منافقین، جنگ و ترورها ایجاد کرده بود گفت: با منافقین برخورد می شد و برخی از خانواده های ایشان به بیت آیت الله منتظری می رفتند تا جایی که هیاتهایی از سوی آقای منتظری به زندان ها اعزام شدند در یکی از اینها با آقای لاجوردی برخوردهایی از سوی هیات بررسی ایشان شد.وی افزود: فضایی در آن زمان ایجاد شده بود که با هر کس برخورد می شد به آنجا می رفت و نهضت آزادی ها که مورد قبول امام نبوده بودند در آنجا حضور داشتند و این نگرانی ایجاد شده بود که در آینده مسائلی برای جمهوری اسلامی پیش بیاید.وی با بیان اینکه برای ایجاد امنیت رنج های زیادی برده شده بود با اشاره به برنامه های سرویس های جاسوسی گفت: کار جاسوسی و سرویس های اطلاعاتی این است که بتوانند در جاهای کلیدی منبع داشته باشند. بیوت علما و وزارت خانه ها از جمله این مراکز است و هر سرویس موفق تر است که ارتباط بیشتری داشته باشد.فلاحیان درباره برنامه های سرویسهای اطلاعاتی افزود: حضور در منطقه حریف از برنامه های سرویس های اطلاعاتی است و اینکه کارهایشان را بتوانند از زبان حریف بزنند و چون نهاد اساسی در جمهوری اسلامی مرجعیت است لذا این نهاد مورد توجه سرویس های اطلاعاتی است.
وی در پاسخ به اینکه مردم چگونه عزل آقای منتظری را قبول کردند گفت: مردم بین امام و فرد دیگر فاصله قائل هستند؛ الان هم این مساله هست که همه امام را دریا می دانند و خود را کویر.
وی درباره یکی از ویژگی های امام خمینی گفت: امام عنصر فوق العاده با هوشی بودند که یک قدم جلوتر از ما بودند.
منبع:راه سبز

اقا فلا حیان از فاطمه چه خبر

7 نظرات

زندگینامه

فاطمه قائم‌مقامی در سال ۱۳۳۳ متولد شد. کار مهمانداری را در هواپیمایی ملی آغاز کرد. وی زیبایی خیره‌کننده و تحسین‌برانگیزی داش گفته می‌شود که مدیر عامل وقت و مدیر کل حراست هواپیمایی هما چون به کام نرسیدند با پرونده‌سازی و انگ مسائل اخلاقی چسباندن به وی او را از هواپیمایی ملی در سال ۷۱ اخراج نمودند اما وی بلافاصله با کمک یکی از خلبانان سابق هما به عنوان سرمهماندار وارد شرکت آسمان شد.

به گفتهٔ روزنامه‌نگاران وی بدلیل پرونده‌ای که در هواپیمایی هما برایش ساخته بودند اخراج و سپس در هواپیمایی آسمان مشغول بکار می‌شود، گفته شده که او در ماه‌های آخر مضطرب و نگران به نظر می‌رسیده‌است. جسد وی ۱۰ دی ۱۳۷۶ در مقابل مجتمع تجاری گلستان در خیابان پاسداران تهران در حالیکه روی صندلی اتومبیل پراید خود به ضرب گلوله کشته شده بود، یافت شد.


قتل

او را که زنی شوهردار بود، یکی از فرمانبران علی فلاحیان بنام «سنجری» با شلیک گلوله از سلاح کمری مجهز به صداخفه‌کن در خیابان پاسداران بقتل رساند. جسد وی ۱۰ دی ۱۳۷۶ در مقابل مجتمع تجاری گلستان در خیابان پاسداران تهران در حالیکه روی صندلی اتومبیل پراید خود به ضرب گلوله کشته شده بود، یافت شد.


روزنامه‌های اصلاح‌طلب پس از قتل داریوش و پروانه فروهر در آذر ۱۳۷۷ و اعتراف وزارت اطلاعات به دست داشتن برخی از مدیران و کارکنانش در قتل آنان، به پی‌گیری قتل‌های گذشته پرداختند


. در میان قربانیان نام دو چهره غیرسیاسی مطرح شد: سیامک سنجری و فاطمه قائم مقامی.

اهالی محل به پلیس گفتند که: «قبل از توقف خودرو در محل حادثه متوجه شدیم راننده خودرو که همان قربانی بود چند بار طول خیابان را در جست وجوی فردی طی کرد ولی به جز راننده، فرد دیگری را داخل خودرو مشاهده نکرده‌اند.



او که پنج ماه بعد از آغاز به کار دولت خاتمی درسال ۱۳۷۶ به قتل رسید، در حالی جنازه‌اش در اتومبیلش در خیابان پاسداران در مکانی نه‌چندان دور از یکی از مراکز وزارت اطلاعات و کوی مدیران آن وزارت‌خانه پیدا شد که گلوله‌ای به سرش خورده بود. بعضی محافل او را به قتل‌های زنجیره‌ای ربط می‌دهند و معتقد هستند که وی معشوقه فلاحیان بوده‌است که برای حفظ اسرار علی فلاحیان و سعید امامی دستور به قتل او داده‌اند. وی هنگام مرگ ۴۳ سال سن داشت.


فلاحیان علاوه بر تجاوز به وی در فعالیت‌های دیگر خود شامل فریب، قاچاق و... از وی سوء استفاده می‌کرد.

فاطمه قائم مقامی به هنگام کشته شدنش در روزنامه‌های وقت یکی از افراد مرتبط با باندهای قاچاق معرفی گردید.

فاطمه قائم مقامی به هنگام کشته شدنش در روزنامه‌های وقت یکی از افراد مرتبط با باندهای قاچاق معرفی گردید. ولی هرگز به روابطش با آمران قتل‌های زنجیره‌ای اشاره‌ای نشد.


در جریان پی‌گیری‌های مطبوعاتی پرونده قتل‌های زنجیره‌ای، برخی روزنامه‌نگاران به قتل رساندن فاطمه قائم‌مقامی را ناشی از اطلاعاتی دانستند که این مهماندار هواپیما از برخی اعمال غیرقانونی مقامات اطلاعاتی داشت. در همان زمان اکبر گنجی در مقاله‌ای نوشت: «پرونده قتل سیامک سنجری و فاطمه قائم مقامی را دنبال کنید تا به شاه کلید برسید. قتل آنان مشکل شخصی شاه کلید بودند و شاه کلید مجبور شد آن‌ها را از میان بردارد.»

شرح جنایت به روایت خواهر فاطمه



خواهر فاطمه ماجرای قتل خواهرش را اینطور روایت کرد: «خواهر فاطمه در جریان‌ تحقیقات‌ به‌ پلیس‌ گفت‌ فاطمه‌ شب‌ حادثه‌ از او خواسته‌ تا به‌ خانه‌ اش برود، و از بچه‌هایش‌ نگهداری‌ کند. به گفته خواهر فاطمه، او خودش‌ قرار بود ابتدا به‌ آرایشگاه‌ و بعد از آن‌ به‌ محل‌ قرار با شخصی‌ ناشناس‌ که‌ می‌گفت‌ تلفنی‌ با او صحبت‌ کرده‌ است‌، برود. خواهر فاطمه‌ در ادامه‌ تحقیقات گفت که نمی‌دانمد آن‌ شخص چه کسی‌ بود، و حتی‌ خواهرش هم‌ به ظاهر گفته که‌ او را نمی‌شناسد.

فاطمه به خواهرش‌ گفته بود که این شخص‌ فقط‌ چند بار به‌ او تلفن‌ کرده‌ است‌ و با اصرار از وی‌ خواسته‌ تا ملاقاتی‌ با یکدیگر داشته‌ باشند. خواهر فاطمه قائم مقامی به پلیس گفت که آن‌ مرد به‌ خواهرم‌ گفته‌ بود موضوع‌ در مورد زندگی‌ و مسائل‌ خصوصی‌ اوست‌ به‌ همین‌ خاطر خواهرم‌ ساعت‌ ۸:۳۰ شب‌ با آن‌ مرد قرار ملاقات‌ گذاشت‌. حدود ساعت‌ ۱۱ شب‌ بود که‌ از کلانتری‌ به‌ خانه‌مان‌ زنگ‌ زدند و خبر قتل‌ خواهرم‌ را به‌ ما اطلاع‌ دادند.»






اظهارات اکبر گنجی

اولین بار اکبر گنجی در روزنامه صبح امروز ماجرای قتل فاطمه قائم مقامی را باز گفت و به پرونده‌ای اشاره کرد که از سوی مقامات مختلف کوشش می‌شد تا موضوعی عادی و احتمالا اختلاف خانوادگی جلوه داده شود.وی در یادداشتی که ۱۴ فروردین ۱۳۷۸ در روزنامه صبح امروز به چاپ رسید گفت: «قتل خانم فاطمه قائم مقامی توسط محفل نشینان به راستی یک فاجعه ملی است. چه خوب بود اقتدارگرایان دلایل و علل و انگیزه‌های قتل آن خانم میهماندار را به مراجع معظم تقلید توضیح می‌دادند تا قم بتواند عادلانه قضاوت کند که اسلام خواهی و شریعت طلبی اقتدارگرایان پوششی است بر قدرت طلبی، حجابی است بر دنیاگرایی عریان.»

اکبر گنجی روزنامه‌نگاری که قتل‌های زنجیره‌ای را پیگیری می‌کرد معتقد است که وی طعمه اقدامات غیرقانونی وزارت اطلاعات (در دوران وزارت علی فلاحیان و معاونت سعید امامی) از جمله قاچاق اسلحه و مواد مخدر به اروپا قرار گرفته و نهایتا پس از دوم خرداد و خارج شدن وزارت اطلاعات از کنترل ایشان برای جلوگیری از افشای موضوع وی را به قتل رسانده‌اند. به نوشته روزنامه‌های اصلاح‌طلب برخی مدیران دستگیر شده وزارت اطلاعات در جریان قتل‌های زنجیره‌ای اعترافاتی پیرامون چگونگی قتل وی داشته‌اند.


همچنین به نوشته روزنامه زن (به مدیریت فائژه هاشمی رفسنجانی) همسر وی پس از مقالاتی که توسط روزنامه‌ها انتشار یافت، احضار و وادار به سکوت شده‌است


.

گنجی در جایی دیگر با صراحت بیشتری به موضوع پرداخت: «آقای فلاحیان قبل از پاسخگویی درباره قتل‌های زنجیره‌ای باید به پرسش‌های شهروندان در خصوص قتل خانم فاطمه قائم مقامی و سیامک سنجری پاسخ گوید.»

اظهارات علیرضا نوری‌زاده

علیرضا نوری‌زاده در شرح قتل او چنین گفت: «خانم فاطمه قائم مقامی میهماندار شرکت آسمان بود با آقای فلاحیان ارتباط داشت و آقای فلاحیان از او در چند مورد استفاده کرد، از جمله در به دام انداختن یکی از نویسندگان و به قتل رساندن او. خانم قائم مقامی با آشنایی با یک خلبان و علاقه‌مندشدن به او تصمیم می‌گیرد از ایران برود، با آن همه اسرار و اطلاعاتی که دارد. برای آقای فلاحیان غیرقابل تحمل است. هم به خاطر دلبستگی که به او پیدا می‌کند، اول او یک وسیله‌است، بعد به او به سختی دلبسته می‌شود. برایش خانه و اتومبیل می‌خرد و زمانی که متوجه این مساله می‌شود، بسیار ناراحت می‌شود. در روایت خواهر خانم قائم مقامی است که در بازگشت از یک سفر، به خانه که می‌رسد، تلفن زنگ می‌زند، خواهرش متوجه می‌شود که این همان راوی آشنا است که همیشه خبر میداد به ایشان کجا برود، چه ساعتی آقای فلاحیان او را می‌بیند یا چه ساعتی ایشان به خانه مراجعه می‌کند. پای تلفن قرار می‌گذارند و خواهر ایشان متوجه می‌شود در یکی از فرعی‌های پاسداران قرار گذاشتند و با اتومبیل خواهرش به آنجا می‌رود. جنازه او را چند ساعت بعد پیدا می‌کنند که گلوله در مغزش خالی شده.»

ناگفته‌هایی از حضور رهبر انقلاب در منزل مهندس موسوی

1 نظرات

در حالی‌كه چهره‌های افراطی و رسانه‌های حامی دولت در داخل و اپوزیسیون خارج‌نشین با انتشار مطالب كذب، توهین‌آمیز، تحریك‌كننده و خلاف اخلاق سعی دارند رابطه مهندس موسوی با رهبر انقلاب را پرتنش و خصمانه تصویر كنند، خبرنگار «آینده» جزئیات ناگفته‌ای از حضور رهبر انقلاب در منزل پدر مهندس موسوی را منتشر كرد.


به گزارش خبرنگار «آینده»، فتنه‌گری افراطیون، رسانه‌های دولتی و اپوزیسیون درباره سران فتنه یا مخالف رهبری خواندن مهندس موسوی در حالی صورت می‌گیرد كه نخست‌وزیر دفاع مقدس نه تنها در بیانیه‌های 17 گانه و مصاحبه‌های خود پس از انتخابات كوچكترین تعریض و بی‌حرمتی را نسبت به رهبر انقلاب روا ندانسته و بارها با سردادن شعارهای ساختارشكنانه از سوی معترضان مخالفت كرده است، بلكه در موضوعاتی نظیر مذاكره دوجانبه با آمریكا در ژنو و عقب‌نشینی هسته‌ای در تبادل اورانیوم كه از مهمترین موضوعات سیاست خارجی كشور پس از انتخابات بوده است، موضعی دقیقاً مشابه رهبر انقلاب اتخاذ كرده است كه این موضع واحد موجب خشم دولت‌های بیگانه و نهادهای تصمیم‌گیر آن‌ها گردیده است و بارها نیز بخش‌های ضدآمریكایی بیانیه‌های مهندس موسوی، از سوی رسانه‌های وابسته به آمریكا و انگلیس سانسور شده است.





از سوی دیگر، رهبر انقلاب نیز علاوه بر آن‌كه بارها بر جدا كردن حساب معترضان داخلی و شخصیت‌های انقلابی از معاندان، اپوزیسیون و مخالفان نظام تأكید كرده‌اند، كماكان مهندس موسوی را به عنوان منصوب خود در مجمع تشخیص مصلحت نظام حفظ كرده‌اند و در بیانات اخیر خود نیز اتهامات و اهانت‌های افراطیون به سران معترضین، از واژه «غفلت» استفاده كرده‌‌اند.در این حال انتشار ناگفته‌هایی از حضور سال گذشته رهبر انقلاب در منزل پدری مهندس موسوی نیز قابل توجه است.



در این دیدار كه اوایل سال گذشته انجام شده بود، رهبر انقلاب با حضور در منزل پدری میرحسین موسوی، ضمن عیادت از پدر میرحسین و گفتگو با مهندس موسوی، به تجدید خاطرات خود در این خانه پرداخته بودند.آیت‌الله سید علی حسینی خامنه‌ای كه از اقوام پدری مهندس موسوی خامنه هستند، از دوران گذشته روابط نزدیكی با خانواده مهندس موسوی داشته‌اند هنگام حضور در تهران به گونه‌ای كه ایشان و حجت‌الاسلام سید محمد خامنه‌ای برادر ایشان، در ایام جوانی و پیش از اقامت خود در تهران در منزل پدری مهندس موسوی اسكان داشتند.مادر مهندس موسوی، اتاق فوقانی منزل را جهت اقامت ایشان اختصاص داده و آیت‌الله خامنه‌ای در زمان سفر به تهران از قم یا مشهد، شب‌ها در این اتاق به استراحت، مطالعه و عبادت می‌پرداختند.



در دیدار مذكور كه سال‌ها و برای تجدید خاطرات انجام شده بود، آیت‌الله خامنه‌ای مجدداً اتاق قدیمی مذكور حضور یافته و به اقامه نماز پرداختند.پس از این دیدار صمیمانه و ملاقات مشروح با مهندس موسوی و خانواده ایشان، فرزندان رهبر انقلاب نیز چندبار جهت ثبت خاطرات خانواده مهندس موسوی با رهبر انقلاب در منزل پدری مهندس موسوی حضور یافته بودند.

منبع : آینده

تجمع اعتراضي دانشجويان دانشگاه شريف

1 نظرات
حدود 1000 نفراز دانشجويان دانشگاه شريف در اعتراض به دستگيري ياران دربندشان امروز يكشنبه 18 بهمن ساعت 1230تجمع اعتراضي داشتند . آنها از جلوي ساختمان ابن سينا به سمت درب اصلي دانشگاه حركت كردند . دانشجويان شعار مي دادند: الله اكبر – زنداني سياسي آزاد بايد گردد . وهمه باهم سرود ياردبستاني ميخواندند .

اسب تروا در میدان آزادی

9 نظرات

حکومت تلاش فراوانی را بخرج می دهد که روز 22 بهمن را بدون دردسرهای سبز و بدون حضور میلیونی مردم برگزار کند.
با فرض این اصول که :
اول: ما بی شماریم و خودمان می دانیم که در صورت امکان حضوری عظیم در خیابان می توانیم فضا را به دست بگیریم، باید در راهپیمایی رسمی که مجوز دارد، با تعدادی فراوان حاضر شویم و در نتیجه بتوانیم حضوری درخشان را برای جنبش سبز تثبیت کنیم. این حضور در شرایط کنونی اهمیتی بسیار دارد، عزیزان ما در خطر اعدام، زندان و فشارهای سنگین هستند و اگر حضور ما عظیم باشد، حکومت چاره ای جز عقب نشینی نخواهد داشت .
دوم: ما می دانیم که بخش وسیعی از کسانی که روز 22 بهمن برای راهپیمایی می روند و حامی دولت یا حکومت هستند، بصورت سازماندهی شده و اتوبوسی در جمع حاضر شده و مطمئنا صفوف اول راهپیمایی را بخود اختصاص خواهند داد. اما آنها نیز صرفا بنا به وظیفه و تحت فشار می آیند و به همین دلیل صفوف آنان مشخص و روشن خواهد بود .
سوم: دولت مجبور است که موضع دعوت کننده داشته باشد تا تظاهرکنندگان بیشتری را به خیابان بکشاند. به همین دلیل حدس ما این است که دولت از یکی دو روز دیگر چهره مثبت می گیرد و در صدا و سیمای دروغ خود دائما تبلیغ خواهد کرد .
چهارم: دولت در هر حال، چه ما جمع بزرگی باشیم و چه خودشان در گروهی کم شمار بیایند، تلاش خواهد کرد نتیجه 9 دی را به مردم قالب کند و بگوید که میلیونها نفر به طرفداری از نظام به خیابان رفته اند، بنابراین کسی توانایی سوء استفاده از جمع ما را نخواهد داشت .
پنجم: دقت کنیم که مجموعه ای از تفکرات مخالف سبزها، از وزارت اطلاعات گرفته تا برخی جریانهای تندروی اپوزیسیون، دوست ندارند که سبزها به عنوان جریان غالب معترضین در کشور حضور یابند .ششم: اگر جمع معترضان سبزپوش، در تمام شهرهای کشور، و ایرانیان در تمام شهرهای جهان، به خیابان بیایند، دولت نمی تواند براحتی جمعیت حاضرین را مال خود کند، به همین دلیل وسعت حضور در همه جا لازم و ضروری است .با فرضیات فوق، پیشنهاد می کنم مدلی فرض کنیم مانند جنگ تروا. یعنی در ساعت مناسب به محلهای برگزاری مراسم برویم، و بدون اینکه ماهیت خود را آشکار کنیم، تا یک زمان مشخص، مثلا تا لحظه آغاز سخنرانی سخنران اصلی مراسم، از نشانه های سبز استفاده نکنیم و سپس به یکباره همه نشانه های سبز را بر پیشانی و سر و دست بنشانیم. در این حال سبزها می توانند بسرعت همدیگر را یافته و کنترل مراسم و شعارها را در دست بگیرند.
موارد زیر را به عنوان نکات احتیاطی پیشنهاد می کنم :
1) نشانه های سبز، مانند سربند، مچ بند، روسری، پلاکارد، تصویر شهدا، تصویر رهبران جنبش، یا هر وسیله تبلیغاتی دیگری را در لباس خود، که زمستانی و احتمالا جادار است پنهان کنیم، در مورد خانمهای چادری این امکان بیشتر فراهم است. با توجه به اینکه توصیه می شود نشانه های خود را پس از پایان مراسم دور بیاندازید، سعی کنید از نشانه های دم دست، مثل تکه پارچه یا عکس های چاپ شده استفاده کنید.
2) اگر ته ریش دارید لازم نیست آن را اصلاح کنید و در این چند روز کوتاهش کنید، و اگر قرار است با مانتو و روسری بروید سعی کنید کمترین توجه را جلب کنید، مانتوروسری عادی و چادرمشکی و لباس معمول بهترین حالت است، قبل از راه افتادن در آینه نگاه کنید و سعی کنید به نظر یک حزب اللهی معمولی برسید که می خواهد برای راهپیمایی دهه فجر برود. یادتان باشد که مهم ترین موضوع تشکیل جمعیت عظیم است، بعد از تشکیل جمعیت عظیم همه چیز حل است، در آن حالت نیز علاوه بر استفاده از ماسک، از نشانه های سبز هم استفاده کنید.
3)دادن شعارهای تند در جمع عظیم مشکلی را حل نمی کند، آنچه مهم است تکرار نکردن شعارهای متمرکز دولتی، یا تغییر دادن شعارها( مرگ بر روسیه به جای مرگ بر آمریکا، مرگ بر دیکتاتور به جای مرگ بر منافق) یا دادن شعارهای واحد است، به همین دلیل آمادگی احتمالی و داشتن شعار جایگزین موثر و مفید است، مثل راهپیمایی روز قدس.
4) جز روابط خانوادگی و قرارهای خانوادگی هیچ قراری که نشانه تشکیلاتی بودن رفتار است از خودمان نباید بروز بدهیم. اصولا وقتی ما می دانیم باید چه کاری بکنیم، هیچ نیازی به سازماندهی نداریم. سازماندهی در شرایط پلیسی ممکن است فقط یک نقطه ضعف باشد تا یک نقطه قوت، مهم ترین نیاز ما هشیاری فردی است.
5) از پلاکاردهای دست ساز استفاده کنیم و در صورت امکان در هنگام راهپیمایی شعارنویسی کنیم. البته این کار باید در حالتی صورت بگیرد که همگان با ما همراهی کنند. یادتان باشد که نیروهای امنیتی در وسط جمعیت حضور دارند و در صورتی که بخواهید جمعیت را رهبری کنید، شما را شناسایی و دستگیر می کنند.
6) پس از پایان راهپیمایی، حتی در صورت مواجهه با یک راهپیمایی بسیار عظیم و هیجانزده شدن، ابتدا نشانه های سبز را از خود دور کنید و بعد از مسیر عادی و بدون جلب توجه دیگران بسرعت به خانه برگردید. اگر از جمعیت عکس گرفتید، در هنگام برگشت سعی کنید عکس نگیرید تا توجه بیشتر را جلب نکنید.
7) از هر گونه ماجراجویی پرهیز کنید، اگر عکاس و فیلمبردار خوبی هستید، لزومی ندارد نشانه سبز داشته باشید، اگر آدم سرشناسی هستید، سعی کنید کاملا معمولی باشید و اگر سابقه حضور در راهپیمایی قبلی دارید، مواظب باشید تا شناسایی نشوید. مهم ترین مساله رفتار غیر متعارف است. براساس یک قانون قدیمی کسی که مبارزه غیرعلنی می کند، مبارزه علنی نباید بکند، به همین دلیل نکات احتیاطی را رعایت کنید.
8) مهم ترین مساله این است که خودتان را بدون جلب هیچ توجهی به مرکز اصلی جمعیت برسانید، در آنجا هم سعی کنید که تشخیص بدهید چه کسانی از سبزها هستند و همراه با شما. یک آغاز غیرقابل شناسایی می تواند یک آغاز توفانی باشد، مثلا به محض اینکه سخنران اولین جمله را آغاز کرد، همه با هم و زیر لب " هیس" بگوئید، و بعد از وزن صدای همراهان تشخیص بدهید دور و برتان چه خبر است، سپس می توانید نشانه های سبز را هوا کنید. یادمان باشد که ما بی شماریم، ما در همه کشور اکثریت مردم هستیم و ما برای به دست آوردن حق مان دست به یک جنبش مسالمت آمیز زده ایم.
9) به فرضیه شورش فکر نکنید، شما فقط برای نشان دادن یک حضور گسترده و عظیم و سبز که باعث به هم ریختن نطق سخنران و پرت شدن حواس او بشود، به خیابان می روید. شما نه می خواهید تلویزیون را بگیرید، نه قصد دارید شهر را تسخیر کنید، شما فقط برای نشان دادن یک حضور گسترده به خیابان می روید. به همین دلیل حتی در صورتی که احساس کردید، همه چیز رو به یک انقلاب حرکت می کند، هیجان زده نشوید.
10) شما فقط از زمان آغاز سخنرانی تا پایان آن می توانید سبز باشید، قبل و بعد از آن شما یک شهروند معمولی هستید که برای بزرگداشت انقلاب به خیابان رفته اید. در جیب تان هیچ چیز مشکوکی نگذارید، و بدون دلیل ماجراجویی نکنید و سالم به خانه برگردید.
11) کار اصلی ما جنگ روانی است نه جنگ خیابانی، ما باید اثبات کنیم اکثریت با ماست و رای ما را دزدیده اند( در تظاهرات ظاهر و حاضر شویم) و بعد از تظاهرات عکس و خبر و نوشته های مان را برای دیگران و بخصوص رسانه های مستقل بفرستیم.ما وارد جنگی بزرگ برای رسیدن به آزادی شده ایم، مردم در این جنگ پناه ما هستند، مردم ما هستیم، بهترین راه برای جدال با لباس شخصی هایی که خودشان را به هزار چهره درمی آورند این است که چهره از آنان نهان کنیم. مثل مه بیائیم، مثل نسیم بیائیم و ناگاه مثل توفان همه جا را در اختیار بگیریم، توفانی سبز.

ابراهیم نبوی


غیراز آقای خمینی بقیه کیستند و اکنون کجا هستند؟

4 نظرات


این یکی از عکس های یادگاری سالهای اول جمهوری اسلامی است.
متاسفانه روزنامه نگاری – چه کاغذی و چه اینترنتی- در جمهوری اسلامی با بدعت انتشار عکس، بدون توضیح آن همراه است.
در دوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی که مطبوعات نفسی تاریخی کشیدند نیز در به همین پاشنه چرخید و حالا که آقای خ .رگلوی مطبوعات را در چنگش می فشارد نیز در به همان پاشنه می چرخد.
عکس ها منتشر می شوند، اما بدون توضیح! از جمله این عکس که بارها روی سایت های خبری منتشر شده اما یک شیرپاک خورده نمی نویسد آنها کیستند و اکنون در چه حال و روز و موقعیت.
سعید لیلاز از راست، ردیف نشسته، نفر دوم را ما شناسائی کردیم.
جای دوری نیست. در زندان کودتاست.
یک کمی که جلوتر بروید کمال خرازی وزیر خارجه دولت خاتمی نشسته است، که حالا برکنار است و در حد علی اکبر ولایتی هم کار به دستش ندادند.
کمی دورتر، آن که گردن کشیده تا دیده شود، بورقانی است.
مدیرکل فراموش نشدنی مطبوعات در ابتدای ریاست جمهوری خاتمی. جان به جان آفرین تسلیم کرد، و الا شک نداشته باشید که بیش از محمد علی ابطحی زیر فشارش می گذاشتند. دار و دسته کودتائی حاکم تشنه به خونش بودند. باید دید در آن دنیا کدامیک زورش به دیگری می رسد.
اگر توپ و تفنگ و چماقی در کار نباشد، زور بورقانی بیشتر است، البته اگر کودتاچی ها بهشتی باشند و نه جهنمی!

شک نداریم که بسیاری از آنها که دراین عکس دیده می شوند، یا در جبهه جنگ کشته شدند و یا اکنون در زندان کودتا هستند.
از آنها که بیش از ما، این افراد را می شناسند انتظار داریم آنها را معرفی کنند و سرنوشت دیروز و امروزشان را هم بنویسند تا منتشر کنیم.